یک عینک دودی یک پاکت سیگار
یک مرد دیوانه شب تا سحر بیدار
مجنون یک گل بود شیدای پروانه
حاصل چه غمگین است، حالا شده یک خار
یک عینک دودی یک پاکت سیگار
دسنه طنابی که حالا شده یک دار
یک کاغد مغشوش این نامه آخر
افتاده روی میز از درد من سرشار
یک عینک دودی یک پاکت سیگار
عشقی که می میرد در پشت این دیوار
با خاطرات خویش احیا گرفتم باز
عمری که پرپر شد در حسرت یک بار
یک عینک دودی یک پاکت سیگار
دیگر زمانی نیست ثانیه را بشمار
این اشک آخر بود با یاد چشمانت
حالا دگر مردم با آخرین سیگار

